خداروشکر با این روش چند وقته افتادن رو روال و بیشتر از دو ماهه مرتب دارم پست میذارم ولی جرم میخورم :) هر نیم ساعت ویدیو یک ساعت ادیتش طول میکشه و ازش پنج دیقه ویدیو در میاد.. حالا تصور کن نرمال هر ویدیو یک ساعت طول میکشه گاها نیم ساعت میشه و گاها 2و نیم.. الان یه دو و نیم دارم نمیدونم بخوابم یا بیدار بمونم تمومش کنم.. الان شروع کنم 10 صبح تموم میشه :))

2630

دو سه روزه درس نخوندم.. واسه ویدیو قبلی که عملا تا 10 صبح بیدار بودم.. تا خواستم بخوابم تبلیغ و زنگ بود که ریخت سرم.. بعدم مجبور شدم غذا بذارم چون کسی خونه نبود و مجبور بودم.. شبشم که جارو کشیدم.. نمیدونم چرا نمیتونم کنترل کنم وقتمو.. ویدیو ها کلافم کردن..

کاش میتونستم بفهمم حکمت این صحنه هایی که تو خواب میبینم و واقعی میشن چیه.. صحنه ایت رندر رو واسه ویدیو یوتیوب فکر کنم یه سال پیش دیده بودم خوابشو :)

از هر چی میبینم بدم میاد.. به همه چی حس منفی دارم.. هیچ فکر خوبی از سرم نمیگذره و این یه مریضی خیلی بزرگه واسه من.. استراحت لازم دارم.. وا دادن لازم دارم.. هوای جدید لازم دارم!!

میشه یه اتفاقی بندازی توی زندگیم که حتی شده کمی حس کنم منم آدمم؟ منم وجود دارم.. منم میبینی.. میشه ؟؟ خسته شدم واقعا.. وسط اینهمه بگایی کاش یه حالی ام بدی -____-

مث سگ دلم مسافرت میخواد.. تنهایی یا با تور.. داخلی این سری.. برم یه جا که فقط متفاوت باشه.. که کمی دور باشم.. حالم عوض بشه کافیه..

کاش بشه این پاییز حالم بهتر باشه..

I've been through hell.. But why i had to be there??

عصری کلی گریه کردم.. قلبم از درد سنگین بود و درد داشت.. فشار داشت.. تنها هم نبودم ولی تنهایی کلی گریه کردم آروم تر شدم..

شاید اگه یه پارتنر خوب کنارم داشتم دردم کمتر بود..

تو تاریک ترین روزهای زندگی ام :)

2620

اسم این بیماری چیه جواب یوسفو نمیدم ولی منتظرم همش پیام بده؟؟ 😶

زورت به دردای من میرسه؟؟

" بخاطر تو میتونم این زندگی رو تحمل کنم "

نمیدونم با این آزمون دردسر جدید درست کردم یا واقعا ممکنه به دردم بخوره.. من به هیچ وجه آینده ای برای خودم تو این مملکت تصور نمیکنم و میخوام هر چه زودتر کنده شم برم.. ولی این آزمون باعث میشه حس کنم یه جورایی پامو بستن.. و این اصلا حس قشنگی نیست!!

هیچ کس نمیبینه.. هیچ کس نمیفهمه وقتی داره تو رو رد میکنه چی رو رد میکنه.. ارزش واقعیت دیده نمیشه.. نمیدونم مشکل کجاست.. ولی تا کی و تا کجا باید خودتو ثابت کنی؟؟

امروز با اینکه پنج صبح خوابیده بودم 12 دیگه پا شدم.. رفتم حموم و اومدم مستقیم نشستم سر مبحث 12 و تمومش کردم.. بازار خوب بود.. یوتیوب بد نبود.. اینستا رفتم استوری کراشمو دیدم.. لاو ایز این د عیر و چی چی :/ از همون موقع اعصابم به چوخ رفت کلا.. از ٱرامشش و جایی که بود حرصم گرفت و برای هزارمین بار تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت بهش فکر نکنم.. عصری مجبوری رفتم بیرون وسیله برسونم که در باز نکردن منم برنگشتم خونه رفتم دنبال مبحث 4 که خب شب شده بود و همه جا بست.. ولی کلی حس خوب داشتم از اون لحظه اونجا بودن.. هم بخاطر خلوت و خنک بودن خیابونا هم حس اون لحظه های آخری بود که همه مغازه ها جمع میکنن برن.. کتابفروشی هم خیلی وقت بود نرفته بودم.. شایدم فقط داشتم تلاش میکردم بهم خوش بگذره که حرصم کمتر بشه :/ تازه بهاون دختره که تازه مشغول شده تو اون دفتر معماری هم مثل سگ حسودیم میشههه مثل سگگ :(( تو راه تو خیابون مورد علاقم دیدم یه هلدینگ به چه گندگی باز کردن طراحی و بنا.. دلم چنااان رفت که نگم اصن.. بالاخره یه جایی رو تو این شهر پیدا کردم که دلم بدجور بخواد اونجا کار کنم.. خودشم اد وسط این آزمون و بقیه کارهام.. نمیدونم صبر کنم آزمون رو بدم و بعد برم اونجا یا برم و وسطاش آزمون هم بخونم.. حالا ویدیو های یوتیوب هم یه طرفن.. خیلی وقت گیرن لعنتی ها.. چه کنم واقعا؟؟؟ برگشتم خونه کمی ول گشتم.. خواستم ثبت نام کنم نشد.. بازارو چک کردم.. ایمیل هامو چک کردم.. استودیو رو چک کردم و کامنت هارو جواب دادم و برای ویدئو جدید سرچ زدم که فردا راحت تر باشم.. امیدوارم که باشم واقعاا.. بعدش بالاخره آخرین قسمت سریالمو دیدم و بعدش مبحث 15 رو شروع کردم با اینکه ساعت دو و نیم بود ولی حتما دلم میخواست بخونمش.. باید اینارو قبل خواب مینوشتم که کمی آروم بشه ذهنم و ببینم چه خبره!! همم همین :)

تنها کاربرد خونه خالی برای من گریه با صدای بلنده...

هنوز 24 ساعت نیست اومدن ولی من چند تا پنیک اتک شدید رو رد کردم..

هنوز ثبت نام نکردم ولی امروز مبحث 11 رو دوبار خوندم و چند تا تست زدم :)

من دیگه هیچ کاری برای خودم نمیکنم.. هیچ تصمیمی.. هیچ برنامه ای هیچ چالشی.. کتابارو چیدم جلوم ولی حتی ذره ای نمیتونم خودمو جمع و جور کنم بخونمشون..

2610

دلم برا زندگی کردن تنگ شده..

یوسف همچنان گاه و بی گاه پیام میده.. فکر کنم دیگه تزشو ارائه داد و تموم کرد.. دلم میره برا صحبت کردن باهاش :)

مامان و بابا یک هفتست رفتن خونه مامانی چون عمل داشته.. از خجالت نمیتونم به زبون بیارم چقدر آرامش داشتم تو این چند وقت.. خیلی دارکم!!

کاش دو سال پیش شرکت میکردم.. کاااااش.. اینهمه وقت گیر داده بودم به چییی.. البته خب منطقیه.. تو دو سال گذشته هم بیکار نبودم که.. ولی خب اگه زودتر شرکت میکردم بهتر بود :/

رفتم نصف کتابارو خریدم شد 400 تومن.. 400 تومن دیگه هم باید پول آزمونو بدم.. ولی هنوز نمیدونم میخوامش واقعا یا نه؟؟

یوتیوبم به فس فس افتاده.. این روزا شدیدا مرتب تر با کیفیت تر و حرفه ای تر آپلود میکنم ولی مثل ماه اول نیست.. خیلی آروم و سوت و کور شده :(

تا الان بیدار بودم که به آپلود امروز برسم.. الان تا میذارمش میره زیره 9